معنی انبیر
6 بازدید
[ اَمْ ] (مص) پر کردن و مملو گردانیدن. (برهان قاطع). پر کردن. (شرفنامهٔ منیری) (انجمن آرا) (آنندراج). انباشتن و پر کردن، بدین معنی امالهٔ انبار است. (فرهنگ رشیدی). || امر بدین معنی هم هست. (برهان قاطع). || پری و امتلاء. (ناظم الاطباء). || (اِ) گل خشک و گل تر. (برهان قاطع) (آنندراج) (انجمن آرا). گل سرخ خشک و تر هر دو. (ناظم الاطباء). گل خشک و تر. (فرهنگ رشیدی). و گفته اند از لغات اضداد است. (انجمن آرا). || گل و لای. (ناظم الاطباء). || کیش و مذهب و دین و آیین. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (از هفت قلزم). آیین و مذهب. (آنندراج).[ اَمْ ] (اِخ) قصبهٔ گوزگانانست و شهری نیکوست و آبادان و جای بازرگانانست و بارگه بلخ و با نعمت بسیار است و بر دامن کوه نهاده است و از وی پوستهای گوزگانی خیزد که بهمهٔ جان [ ظ: جهان ] ببرند. (حدود العالم چ دانشگاه ص ۹۷). بر وزن نخجیر، شهری است در جوزجان واقع میانهٔ مرورود و بلخ، یحیی بن زیدبن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام را در آن مقتول نمودند، و یمکن همان انبار خراسان باشد. (مرآت البلدان ج ۱ ص ۹۹). در تتمة صوان الحکمه (ص ۹۷) در یک مورد ابوالحسن انباری، انبیری آمده است، از آنجا شاید حدس صاحب مرآت البلدان درست باشد.
کلمات همقافیه با «انبیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر