معنی انبوییدن

معنی واژه انبوییدن

5 بازدید
[ اُمْ دَ ] (مص) بو کردن، کذا فی شرفنامه. (مؤید الفضلاء). || در قنیه منقول از حاشیهٔ زفان گویاست که انبوییدن ستایش و بانگ کردن [ است ] چنانکه انبویدن (کذا). (مؤید الفضلاء). و رجوع به انبوییدن شود.
[ اَمْ دَ ] (مص) بوی کردن و بوییدن. (برهان قاطع) (آنندراج). بوی کردن. (شرفنامهٔ منیری). شم. تعسعس. (مجمل اللغه). الشم و الشمیم. (تاج المصادر بیهقی). شمیم. (دهار). بوییدن و استشمام کردن چیزهای خوشبوی و بوی خوش. (ناظم الاطباء): چو انبویید زلف مشکسایش ختن گردید از سر تا بپایش.فریدالدین. هر که مر عقل را بانبوید از حدیثش همه نکت روید. سنایی (از آنندراج). گفت اطفال را همی بویید این نکو باد را می انبویید.سنایی. بمشام آنکه گل بینبوید از میانش نشاط دل روید.سنایی. از دست خیال روی تو وقت سحر گلدستهٔ وصل تو همی انبویم. فخر زرگر (از شعوری ج ۱ ورق ۱۲۳ الف). الشمامه؛ هرچه به انبویند. (مهذب الاسماء). - فاانبوییدن؛ انبوییدن: مناسمه؛ فاانبوییدن. المشامة؛ چیزی فاانبوییدن. (تاج المصادر بیهقی). || چیدن. قطف. حصاد. (یادداشت مؤلف): نیک افکن تخم تات نیکی روید تخم بد افکن همیشه خار انبوید. ؟ (از ترجمان البلاغهٔ رادویانی از یادداشت مؤلف). || پراکنده کردن. (ناظم الاطباء).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید