معنی انبون
6 بازدید
[ اَمْ ] (ص) فراخ. واسع. (شعوری ج ۱ ورق ۱۲۳ الف). عریض و وسیع و پهن و فراخ. (ناظم الاطباء): شمار روز عمر افزون بادا فضای جاه و مال انبون بادا. میرنظمی (از شعوری ج ۱ ورق ۱۲۳ الف).
کلمات همقافیه با «انبون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر