معنی انبوش
4 بازدید
[ اَمْ ] (اِ) ریشه و بیخ و اصل. (ناظم الاطباء).[ اُمْ ] (ع اِ) بیخ ترهٔ برکنده یا درخت برکنده مع بیخ و ریشهٔ آن. (منتهی الارب). بیخ ترهٔ برکنده و درخت برکنده با بیخ و ریشه. (ناظم الاطباء). بیخ تره. (مهذب الاسماء) (از شعوری ج ۱ ورق ۱۱۲ الف). انبوت. (شعوری). بیخ ترهٔ کنده شده. و گفته اند: درختی که با بیخ و ریشه کنده شده باشد، و در «لسان» آمده: انبوش و انبوشة؛ درخت که با بیخ و ریشه برکنند و همچنین گیاه. (از اقرب الموارد). ج، انابیش. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - انابیش العنصل؛ ریشهٔ عنصل [ پیاز دشتی ] در زیر زمین. (از اقرب الموارد). || بسر (غورهٔ خرما) که با خار خسته باشند تا برسد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «انبوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر