معنی انبوسیدن
4 بازدید
[ اَمْ دَ ] (مص) پدید آمدن و ظاهر شدن و موجود گردیدن. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). پدید آمدن و موجود گردیدن. (انجمن آرا) (آنندراج). موجود گردیدن. تولد. (فرهنگ فارسی معین): و چیزها بنانبوسید [ بنه انبوسید ] مگر ازبهر آنک او را قوتی سخت بکار بایست در وقت پدید آمدن آنچ فضل اندروست. (کشف المحجوب ابویعقوب سگزی ص ۶۲ س ۶، از یادداشت مؤلف). بودنت در خاک باشد عاقبت هم چنان از خاک انبوسیدنت . (از آنندراج) (از انجمن آرا). || فسرده شدن. (ناظم الاطباء). || پوسیدن و خراب شدن. (از شعوری ج ۱ ورق ۱۲۳ ب). || گرد کردن و فراهم آوردن. (ناظم الاطباء). گرد کردن. (از شعوری ج ۱ ورق ۱۲۳).
کلمات همقافیه با «انبوسیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر