معنی انبور
5 بازدید
[ اَمْ ] (اِ) انبر. (ناظم الاطباء) (از مؤید الفضلاء). کلبتان و آن چیزیست که حداد بدان آهن گیرد. (زمخشری): بجای انبور دست در کوره کرد و آهن تفسیده بیرون کرد. (تذکرةالاولیاء عطار). کلبتان؛ انبور آهنگران. (بحر الجواهر) (منتهی الارب). کتیفه؛ انبور آهنگران. (منتهی الارب). || (ص) پرکننده و مملو سازنده. (ناظم الاطباء). و رجوع به انبر شود.
کلمات همقافیه با «انبور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر