معنی انبلاج
5 بازدید
[ اِمْ بِ ] (ع مص) روشن گردیدن صبح: انبلج الصبح؛ روشن گردید صبح. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). صبح بدمیدن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «انبلاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر