معنی انبسته
10 بازدید
[ اَمْ بَ تَ / تِ ] (ص) مداد یا خون یا حبر بود و هرچه بسته شود که حل نکند انبسته گویند. (لغت فرس اسدی چ دبیرسیاقی ص ۶۶). هر چیز که آن بسته و سخت شده باشد و بدشواری واشود و حل گردد. (برهان قاطع) (از آنندراج). چیزی بسته باشد مثل مداد یا خون و امثال آن. (فرهنگ سروری) (از صحاح الفرس). غلظت و دارای بست که بدشواری واشود و حل گردد. (ناظم الاطباء). چیز بسته و منجمدی که زود حل نشود. (فرهنگ نظام). شیر و ماست و خون بسته. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). غلیظ و بستهٔ هر چیز را گویند حتی ماست و خون بسته. (انجمن آرا) (از آنندراج). دلمه شده. بسته : خون انبسته همی ریزم بر زرین رخ زآنک خونابه نمانده ست درین چشمم نیز. شاکر بخاری (از لغت فرس اسدی). چون ز خونابه نمانده ست اثر در جگرم خون انبسته همی ریزم از چشم ترم. شهریاری (از فرهنگ نظام). و رجوع به انبست شود.
کلمات همقافیه با «انبسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر