معنی انبسان
5 بازدید
[ ] (اِ) مخالفت. (از لغت فرس اسدی چ عباس اقبال ص ۳۹۰، چ دبیرسیاقی ص ۱۴۸): من آنگاه سوگند انبسان خورم کزین شهر من رخت برتر برم. بوشکور (از لغت فرس اسدی). و رجوع به انیسان شود.
کلمات همقافیه با «انبسان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر