معنی انبرود
5 بازدید
[ اَمْ بَ ] (اِ) امرود. (هفت قلزم) (آنندراج): در ربع طبس انبرودی باشد شیرین. (تاریخ بیهق). انبرود تریاق وی است (تریاق سماروق) خاصه برگ درخت انبرود که در بیشه و صحرا روید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). عصارهٔ برگ انبرود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی، در داروهای بازدارندهٔ خون آمدن از بینی). انواع انبرود از ملحی و غیر آن. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۶۵). انبرودش که قند از آن خجلست از حلاوت حیات بخش دلست. شهابی کاشانی. انبرود است مایهٔ شادی مال از قید محنت آزادی. صاحب کامل التعبیر (از شعوری ج ۱ ورق ۱۰۳ ب).
کلمات همقافیه با «انبرود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر