معنی انبرو
5 بازدید
[ اَمْ بَ ] (اِ) امرود. (ناظم الاطباء): فروناگذشته بگیرد گلو چو ناپخته باشد هنوز انبرو. میرنظمی (از فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۱۲۶ الف). و رجوع به امرود شود.
کلمات همقافیه با «انبرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر