معنی انبراء
6 بازدید
[ اِمْ بِ ] (ع مص) انبری السهم؛ تراشیده و درست شد تیر. (از منتهی الارب). تراشیده و درست شدن تیر. (ناظم الاطباء). || پیش آمدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی): انبری له؛ پیش آمد او را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «انبراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر