معنی انباز گشتن
6 بازدید
[ اَمْ گَ تَ ] (مص مرکب) قرین شدن. همراه شدن. جفت شدن. یکی شدن : ز جایی که بد شادمان بازگشت تو گفتی که با باد انباز گشت.فردوسی. ز جیحون دلی پر ز غم بازگشت ز فرزند، با درد انباز گشت.فردوسی. که فغفور چین با وی انباز گشت همه کشور چین پرآواز گشت.فردوسی. با تو انباز گشت طبع بخیل نشود هر کجا شوی ز تو باز.ناصرخسرو. عاقبت هر یک بجوهر بازگشت هر یکی با جنس خود انباز گشت.مولوی. || مانند شدن : از خواب و خور انباز تو گشته ست بهائم آمیزش تو بیشتر است انده کمتر. ناصرخسرو (دیوان چ مینوی ص ۱۷۲).
کلمات همقافیه با «انباز گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر