معنی واژه انباری
6 بازدید
[ اَمْ ] (اِ) هودجی که پشت فیل گذارند. (ناظم الاطباء). || (ص) منسوب به انبار، شهر قدیمی در عراق یا منسوب به سکةالانبار نام کوچه ای در مرو. (از منتهی الارب). || انباربان. انباردار. رجوع به انباردار شود. || پُرکن. (شرفنامهٔ منیری) (مؤید الفضلاء).[ اَمْ ] (اِخ) شاعر معاصر رشید وطواط بود. شخص اخیر بیت زیر را از وی نقل کرده است: آن کودک طباخ بر آن چندان نان ما را بلبی همی ندارد مهمان. (از حدائق السحر چ عباس اقبال ص ۴۱). اطلاع دیگری از او بدست نیامد.[ اَمْ ] (اِخ) ابوالبرکات کمال الدین عبدالرحمان بن محمدبن عبیداللََّه انصاری. و رجوع به ابن انباری... شود.[ اَمْ ] (اِخ) ابوالحسن. حکیم و ریاضی دان بود. رجوع به ابوالحسن انباری شود.[ اَمْ ] (اِخ) ابوبکر محمدبن ابی محمدقاسم بن بشاربن حسن. رجوع به ابن انباری... شود.[ اَمْ ] (اِخ) احمدبن اسحاق نحوی، مکنی به ابوجعفر. رجوع به احمد... شود.[ اَمْ ] (اِخ) داودبن هیثم بن اسحاق بن بهلول... تنوخی لغوی نحوی. رجوع به ابوسعید داود... شود.[ اَمْ ] (اِخ) یا مقری انباری، شمس الدین ابوعبداللََّه محمدبن احمد. او راست: المختار من نوادر الاخبار. (از معجم المطبوعات).[ اَمْ ] (اِخ) عبیداللََّه بن احمدبن یعقوب، مکنی به ابوطالب. از علمای شیعه بود. رجوع به ابوطالب... شود.[ اَمْ ] (اِخ) محمدبن ابی الفضل، مکنی به ابوطاهر از ادبای مصر بود. رجوع به ابوطاهر... شود.[ اَمْ ] (اِخ) یا ابن الانباری، محمدبن عبدالکریم بن ابراهیم بن عبدالکریم سدیدالدوله. (۴۶۹ -۵۵۸ هـ .ق .). فاضل و ادیب بود و در دستگاه خلفای عباسی در بغداد تقرب و مقام داشت. (از اعلام زرکلی چ ۱ ج ۳ ص ۹۱۹).