معنی انباردگی
5 بازدید
[ اَمْ دَ / دِ ] (حامص) حالت انبارده. (فرهنگ فارسی معین). انباشتگی. (برهان قاطع) (آنندراج). پری و بسیاریِ نعمت. (برهان قاطع) (آنندراج). انباشتگی و پری و بسیاری و فراوانی. (ناظم الاطباء). || فرط مال و کثرت منال. (از شعوری ج ۱ ورق ۱۳۲ ب). پری نعمت و بتازیش فراخ حوصله (؟!) خوانند. (مؤید الفضلاء). فراهیت. (دهار). || پر کردن. (آنندراج، ذیل انبار). پر کردن و انباشتن. (از انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «انباردگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر