معنی انبارده
5 بازدید
[ اَمْ دَ / دِ ] (ن مف) انباشته. پرکرده. (از برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). پر. مملو. (از شعوری ج ۱ ورق ۱۲۹ الف). || پرنعمت. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). بانعمت. (برهان قاطع). با نعمت و دولت. (ناظم الاطباء). فره. (دهار). پرکردهٔ نعمت. پرکرده با نعمت. (مؤید الفضلاء). مُتْرَف. (دهار) (مهذب الاسماء). || پر کردن. (آنندراج، ذیل انبار). پر کردن و انباشتن. (از انجمن آرا).[ اَمْ دِ ] (اِخ) دهی است از بخش نور شهرستان آمل با ۱۹۰ تن سکنه. آب آن از زهاب رود محلی و محصول آن برنج و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «انبارده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر