معنی انباخون
6 بازدید
[ اَمْ ] (اِ) حصار قلعه. (برهان قاطع) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قلعه و حصار. (انجمن آرا) (مؤید الفضلاء) (شعوری ج ۱ ورق ۱۲۲ ب): ز سوی هند گشادی هزار شهر و کلات ز سوی هند گرفتی هزار انباخون.بهرامی. قلاع دولت آن پادشاه جم قدرت که هست پارهٔ چرخش کمینه انباخون. شمس فخری (از شعوری ج ۱ ورق ۱۲۲ ب). || جای محکم. (برهان قاطع) (مؤید الفضلاء) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || حصاربندی. (ناظم الاطباء). حصاری. (صحاح الفرس).
کلمات همقافیه با «انباخون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر