معنی انباج
5 بازدید
[ اِمْ ] (ع مص) سخن آمیخته و ناپیدا گفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). تخلیط در کلام. (از اقرب الموارد). || بر پشته نشستن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بر نباج (پشته) نشستن. (از اقرب الموارد).[ ] (اِخ) دهی از دهستان بخش افجهٔ شهرستان تهران با ۱۹۶ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ افجه و محصول آن غلات و بنشن است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «انباج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر