معنی امیر کرمانی
5 بازدید
[ اَ رِ کِ ] (اِخ) معاصر خواجو (قرن هشتم هجری) و بقول دولتشاه شاعر خوش گو بوده و غزل را نیکو میگفته است. از اوست: بی روی دلارام دل آرام ندارد مسکین دل آنکس که دلارام ندارد هرچند چمن جای تماشاست ولیکن سروی چو تو مه روی و گل اندام ندارد از حاصل عمرش نبود هیچ حیاتی آنکس که می عشق تو در جام ندارد. (از تذکرةالشعراء دولتشاه سمرقندی چ سنگی ص ۱۰۰).
کلمات همقافیه با «امیر کرمانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر