معنی امیری
8 بازدید
[ اَ ] (از ع، حامص) امیر بودن. شغل امیر. امارات. حکمرانی. (فرهنگ فارسی معین): خواجهٔ بزرگ نشست و کارها راست کردند امیریِ باکالنجار را. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۴۵). بسروریّ و امیر رعیت و لشکر پذیردت ز خدا گر روی بحکم تبار. (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۷۹). || پادشاهی. سلطنت: برادر ما... را... آوردند و بر تخت نشاندند و بر وی بامیری سلام کردند. (تاریخ بیهقی). || (ص نسبی) منسوب به امیر. || (اصطلاح موسیقی) آهنگی که بدان دوبیتی های امیر پازواری را خوانند. (از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به امیر پازواری شود. || (اصطلاح صوفیه) ارادهٔ خود را جاری کردن بر سالک. (از کشاف اصطلاحات الفنون) (از یادداشت مؤلف). - زر امیری؛ نوعی زر: و نقد ایشان [ اهل یزد ] را زر امیری گویند کی سه دینار از آن دیناری سرخ ارزد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۲). - شال امیری؛ ترمه ای که بدستور میرزا تقی خان امیرکبیر در کرمان، یزد، کاشان و اصفهان و غیره بافتند. (یادداشت مؤلف). - مال امیری؛ مال موظف بر زمین خراجی. (یادداشت مؤلف).[ اَ ] (اِخ) از شاعرانی است که مقدم بر امیرعلی شیر نوایی بوده اند، و امیرعلی شیر در مجالس النفائس در ضمن شرح حال کسانی که در آخر زمان آنان بوده و ملازمت آنان را درک نکرده می نویسد: مولانا امیری ترک بود. نظم ترکی او هم نیک واقع شده ولی شهرت نگرفته در فارسی [ در ] جواب خواجه کمال این مطلع از اوست: روز قسمت هر کسی از عیش بخش خود ستاند غیر زاهد کو ریاضتها کشید و خشک ماند. (از مجالس النفائس صص ۱۸ -۱۹).[ اَ ] (اِخ) امیربیگ، از ایل افشار و از شاعران قرن دهم هجری و معاصر صادقی کتابدار بوده. از اوست: نیستم راضی که گوید غیر پیغام ترا بی ادب ترسم که آرد بر زبان نام ترا. یک قطره خون و صد غم و محنت، دل من است یک دیدن و هزار بلا حاصل من است. (از مجمع الخواص ص ۱۲۷).[ اَ ] (اِخ) محمدصادق خان، متخلص به امیری و مشهور به ادیب الممالک (۱۲۷۷ - ۱۳۳۶ هـ .ق .). شاعر دورهٔ اخیر بود. رجوع به ادیب فراهانی شود.[ اَ ] (اِخ) دهی است از بخش مرکزی شهرستان شیراز با ۱۰۵ تن سکنه. آب آن از قنات و محصول آن غلات، پنبه و صیفی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۷).[ اَ ] (اِخ) یکی از دهستانهای بخش لاریجان شهرستان آمل. این دهستان در قسمت شمال خاوری بخش واقع شده و منطقه ایست کوهستانی و دارای هوای سردسیر. آب آن از چشمه سار و محصول آن غلات، لبنیات، انگور، گردو و عسل. این دهستان دارای ده آبادی و ۲۰۰۰ تن جمعیت است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «امیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر