معنی امیرحسن
4 بازدید
[ اَ حَ سَ ] (اِخ) پسر بزرگ امیرچوپان بود و در زمان ابوسعید بهادرخان حاکم مازندران و خراسان بود. پس از کشته شدن پدرش بخوارزم گریخت و بخدمت اوزبک خان پادشاه دشت قبچاق رسید و در خدمت او بود تا در جنگی که با قبیلهٔ چرکس افتاد کشته شد. (از تاریخ مغول عباس اقبال ص ۳۳۹). و رجوع به روضةالصفا چ خیام ج ۵، و امیرچوپان شود.
کلمات همقافیه با «امیرحسن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سن» برای سرودن شعر