معنی امیرانشاه
5 بازدید
[ اَ ] (اِخ) پسر امیرتیمور گورکانی، و از طرف پدر یازده سال حاکم آذربایجان بود. نسبت به کمال خجندی توجه و علاقه داشته است. گویند بر اثر سقوط از اسب حالت جنون پیدا کرد و در همین حالت جنون بود که دستور داد استخوانهای خواجه رشیدالدین فضل اللََّه را از مسجدی که در ربع رشیدی تبریز بود بیرون آوردند و در قبرستان یهودیان بخاک سپردند. (از تاریخ مغول) (از فهرست مدرسهٔ سپهسالار ج ۲ ص ۶۶۴).[ اَ ] (اِخ) همام الدولةبن قوام الملة ابوشجاع و ابوالمظفر...بن قاورد چغری. از شاهزادگان سلجوقیان کرمان و ممدوح ازرقی هروی بود و قبل از ۴۷۷ هـ .ق . درگذشته است. رجوع به تاریخ افضل ص ۱۰، ۱۲، ۱۴ و دیوان ازرقی چ سعید نفیسی صفحهٔ شش مقدمه و ۱۸ و تعلیقات چهارمقاله چ معین شود.
کلمات همقافیه با «امیرانشاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر