معنی امیرالجیوش
4 بازدید
[ اَ رُلْ جُ ] (ع اِ مرکب) سردار لشکر. (ناظم الاطباء). سپهسالار و سردار لشکر. (آنندراج): ثم مضی امیرالجیوش الی مصر و تقدم بها و صار صاحب الامر. (کامل ابن اثیر ج ۱ ص ۹۷).[ اَ رُلْ جُ ] (اِخ) ابوالقاسم شاهنشاه الافضل بن بدر الجمالی. از وزرای فاطمیان مصر بود و در سال ۵۱۵ هـ .ق . درگذشت. (از معجم الانساب زامباور ج ۱ ص ۱۴۹).[ اَ رُلْ جُ ] (اِخ) ابوالنجم بدر الجمالی المستنصری... از وزرای خلفای فاطمی مصر بود و به سال ۴۸۷ هـ .ق . درگذشت. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۴۵۵) (از معجم الانساب زامباور ج ۱ ص ۱۴۹).[ اَ رُلْ جُ ] (اِخ) انوشتگین الدزبری، الجیلی، منتخب الدوله... در سال ۴۱۹ هـ .ق . والی دمشق بود. (از معجم الانساب زامباور ج ۱ ص ۴۵).
کلمات همقافیه با «امیرالجیوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر