معنی امید برخاستن
5 بازدید
[ اُ بَ تَ ] (مص مرکب) نومید شدن. (آنندراج) (مجموعهٔ مترادفات). رفتن انتظار و محروم گشتن. (ناظم الاطباء): بلبلم در مضیق خارستان که امیدم ز گُلْسِتان برخاست. خاقانی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «امید برخاستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر