معنی امیة
6 بازدید
[ اُ مَ یْ یَ ] (ع اِ) مصغر امة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || قبیله ایست از قریش، اُمَویّ و اَمَویّ و اُمَیَّی بچهار یاء منسوب است بآن. (منتهی الارب). در نسبت به امیه اختلاف کرده اند، گروهی گفته اند منسوب بدان اُمَویّ است و گروهی دیگر گفته اند در نسبت باصل برمیگردد و اَمَویّ میشود زیرا امیه مصغر اَمَة است و منسوب به امة، اَمَویّ میشود. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۷۵).[ اُ مَ یْ یَ ] (ع اِ) مصغر امة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || قبیله ایست از قریش، اُمَویّ و اَمَویّ و اُمَیَّی بچهار یاء منسوب است بآن. (منتهی الارب). در نسبت به امیه اختلاف کرده اند، گروهی گفته اند منسوب بدان اُمَویّ است و گروهی دیگر گفته اند در نسبت باصل برمیگردد و اَمَویّ میشود زیرا امیه مصغر اَمَة است و منسوب به امة، اَمَویّ میشود. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۷۵).[ اُ مَ یْ یَ ] (اِخ) ابن خلف بن وهب. از بزرگان قریش در جاهلیت و از دشمنان پیغمبر اسلام بود. در سال دوم هجری در جنگ بدر کشته شد. (از صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۵۳) (از عقدالفرید ج ۳ ص ۲۶۵) (از اعلام زرکلی چ ۱ ج ۱ ص ۱۳۰).[ اُ مَ یْ یَ ] (اِخ) ابن عبدالعزیز اندلسی، مکنی به ابوصلت. حکیم و ریاضی دان و شاعر و طبیب بود. رجوع به ابوالصلت... شود.[ اُ مَ یْ یَ ] (اِخ) ابن عبد شمس بن عبد مناف بن قصی. از اجداد عرب در جاهلیت و سرسلسلهٔ امویان، خلفای اسلامی شام و اندلس بود. رجوع به امویان و امویان اندلس شود.[ اُ مَ یْ یَ ] (اِخ) نام چند تن از صحابه است. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج ۱ ص ۱۳۱ ببعد و فهرست اعلام تاریخ طبری چ بیروت شود.
کلمات همقافیه با «امیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر