معنی امکثیر
6 بازدید
[ اُمْ مِ کَ ] (ع اِ مرکب) رخمه. کرکس. (از المرصع).[ اُمْ مِ کَ ] (اِخ) دختر زید انصاری. از زنان صحابی بوده. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج ۸ ص ۲۷۰ شود.
کلمات همقافیه با «امکثیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر