معنی امکاج
4 بازدید
[ اَ ] (اِ) عالی و بالا. (شعوری ج ۱ ص ۱۰۱). || در بعضی از فرهنگها بمعنی حالت ستارگان در اوج منزل خود آورده اند: کلبه ام در نیمشب آن مه جبین پر نور کرد کوکب بختم مگر در منزل امکاج بود. ابوالمعالی (از فرهنگ شعوری).
کلمات همقافیه با «امکاج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر