معنی امون
10 بازدید
[ اَ ] (ع ص) اشتر مادهٔ استوارخلقت. (آنندراج). ناقهٔ امون؛ شتر مادهٔ استوارخلقت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، اُمُن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ اَ مُ ] (اِخ) یکی از خدایان مصر قدیم. (از لاروس). امون یا امین به معنی مستور و یکی از خدایان هشتگانهٔ مصریان بود که ثالوث، اول آنان بوده است. صورت امون بر ابنیهٔ قدیم مصر منقوش است و آن شبیه به انسانی است که قبایی از کتان در بر کرده و زناری بر کمر بسته و آلتی در دست دارد که کنایه از حیات است و عصایی در دست دیگر دارد که کنایه از عصای مملکت است و کلاه درازی بر سر نهاده که دو رشتهٔ دراز از آن آویخته است، و اسم او در کتاب مقدس بیشتر بلفظ نو مقرون است. (از قاموس کتاب مقدس). و رجوع به آمون شود.[ اَ مُ ] (اِخ) قدیس مصری در قرن چهارم م. (از المنجد).
کلمات همقافیه با «امون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر