معنی امومت
8 بازدید
[ اُ مو مَ ] (ع مص) مادر شدن. (تاج المصادر بیهقی). مادری کردن. (مصادر زوزنی). مادر گشتن. (ناظم الاطباء). مادری و مادر بودن. (آنندراج). ماکنت اُمّاً فاممت امومة؛ نبودی مادر و مادر گردیدی یا مادری کردی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «امومت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مت» برای سرودن شعر