معنی امور
7 بازدید
[ اُ ] (ع اِ) جِ امر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). کارها و عملها و کردارها. (ناظم الاطباء). کارها. (از آنندراج). کارها. عملها. (فرهنگ فارسی معین): شغل امور وزارت و حساب، بوالخیر بلخی راند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۳). غالب همت ایشان بمعظمات امور مملکت متعلق باشد. (گلستان). || کاربارها و شغلها و چیزها. (ناظم الاطباء). شغلها. || حادثه ها. (فرهنگ فارسی معین). - امور جمیله؛ کارهای نیک و چیزهای خوب. (ناظم الاطباء). - امور دولت و دین؛ کارهای متعلق به دولت و مذهب. (ناظم الاطباء). - امور عموم، امور جمهور؛ کارهای متعلق بعموم. (ناظم الاطباء).[ اَ ] (اِخ) پسر کنعان بن نوح بود. رجوع به اموریون شود.[ اَ ] (اِخ) پسر کنعان بن نوح بود. رجوع به اموریون شود.
کلمات همقافیه با «امور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر