معنی املیس
5 بازدید
[ اِ ] (ع ص) دشت خشک بی گیاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از آنندراج). بیابان بی گیاه. (از اقرب الموارد). املیسة. ج، امالیس، امالس (بطور شاذ). (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). گویند فلاة املیس و املیسة. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «املیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر