معنی املک
5 بازدید
[ اَ لَ ] (ع ن تف) مالک تر. نیرومندتر: قال احمد لا نوم اثقل من الغفلة و لا رِقّ املک من الشهوة. (صفة الصفوه ج ۴ ص ۱۳۷ س ۱۶). و بالجملة الاخ لاحق من لواحق المیت و کأنه امر عارض والجد سبب من اسبابه و السبب املک للشی ء من لاحقه. (بدایة المجتهد ابن رشد). املک الناس لنفسه اکتمهم لسرّه. (از یادداشت مؤلف).[ اَ لَ ] (ص) برهٔ املک؛ برهٔ شیرخوار مست. (ناظم الاطباء). در ناظم الاطباء با علامت پ (فارسی) آمده. در آذربایجان اَملیک گویند، ترکی است. رجوع به املیک شود.[ اَ لَ ] (اِ) ترکی است به معنی رنج. (از شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «املک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر