معنی املوج
6 بازدید
[ اُ ] (ع اِ) برگ درختی صحرایی شبیه ببرگ سرو. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). برگی مانند برگ سرو و طرفا (درخت گز). (از اقرب الموارد). || خستهٔ مقل. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). هستهٔ مقل. || درختی در بادیه. || شاخهٔ نرم. || و گویند ریشه ای از ریشه های درخت که در عرض دو شب در خاک فرومی رود. (از اقرب الموارد). ج، امالیج. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). و رجوع به اقرب الموارد شود.
کلمات همقافیه با «املوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر