معنی املج
6 بازدید
[ اَ لَ ] (اِ) معرب آمله. (شرح فارسی قاموس) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). رجوع به آمله شود. || گندم گون. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). انسان گندمگون و زردرنگ را گویند: فجاءت به املج؛ یعنی زرد نه سفید و نه سیاه. (از اقرب الموارد). || بیابان بی آب وعلف. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «املج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر