معنی املاص
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بچهٔ مرده انداختن زن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || بچه بیفکندن زن بحیلتی. (مصادر زوزنی). افکندن زن بچه را در حالی که ناتمام است. (از اقرب الموارد). || لغزانیدن چیزی را. (از ناظم الاطباء). ازلاق. (از اقرب الموارد). || لغزیدن چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). || نیازمند شدن. افتقار. (از اقرب الموارد).[ اِمْ مِ ] (ع مص) رَستن و فوت شدن. (منتهی الارب) (از آنندراج). رها شدن و ناپدید شدن. (ناظم الاطباء). و رجوع به انملاص شود.
کلمات همقافیه با «املاص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اص» برای سرودن شعر