معنی املاح
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) به آب شور فرود آمدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || شور گردیدن آب بعد از آنکه شیرین باشد. (منتهی الارب). شور گردیدن آب شیرین. (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آب شور خورانیدن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || بسیارنمک کردن دیگ را و شور گردانیدن طعام را. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). نمک بسیار در طعام کردن تا تباه نشود. (تاج المصادر بیهقی). نمکین کردن و شور کردن طعام. (آنندراج). بسیار کردن نمک دیگ. (از اقرب الموارد). || چیزی را نمکین کردن. (غیاث اللغات). || بشوراب آمدن اشتر. (تاج المصادر بیهقی). وارد شدن به آب شور. (از اقرب الموارد). || در مقام تعجب گویند: ما املحه؛ ای ما احسنه. (از اقرب الموارد). و نیز این کلمه را بخلاف قیاس مصغر کرده و ما اُمَیْلِحَهُ گفته اند، چنانکه در کلمات: ما اُحَیْسِنَهُ و ما اُحَیْلاهُ. (از اقرب الموارد): یا ما املیح غزلاناً عطون لَنا من هؤلیّاک بین الضال و السمر. (منتهی الارب).[ اَ ] (ع اِ) جِ ملح. نمکها. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به ملح شود. || (اصطلاح شیمی) اجسامی هستند مرکب از ریشهٔ یک اسید و ریشهٔ یک باز، و آنها بطریقه های زیر بدست می آیند: ۱) از اثر اسید بر فلز، مانند: ۲H +nZ۲lC nZ +HIC۲ ۲) از اثر اسیدها بر اکسیدها، مانند: O۲H +uC۴oS OuC +۲H۴oS ۳) از اثر اسیدها بر بازها، مانند: O۲H +aN۳oN +H HOaN۳ON ۴) از اثر مستقیم شبه فلز بر فلز (برای بدست آوردن املاح دوتایی)، مانند: eFS eF +S ۵) از اثر انیدریدها بر بازها، مانند: O۲H +۲aN۴oS HOaN۲ + ۳oS ۶) از اثر دو ملح محلول (که ملح نامحلول بدست می آید)، مانند: aN۳oN۲ +bp۲lC aNIC۲+ bp۲ (۳oN) املاح در طبیعت بمقدار فراوان بحالت محلول یا جامد یافت میشوند، مانند کلرور سدیم (نمک طعام)، کربنات کلسیم (سنگ آهک)، نیترات پتاسیم (شوره) و سولفات سدیم. املاح از نظر محلول بودن در آب: ۱ - کلرورها: همهٔ کلرورها جز کلرورهای مس و جیوه و نقره در آب حل میشوند و کلرور سرب فقط در آب جوش حل میشود. ۲ - نیتراتها: همه در آب حل میشوند. ۳ - سولفاتها: جز سولفاتهای سرب و باریم و استرونسیم همه در آب حل میشوند. ۴ - سولفورها: همه در آب نامحلولند جز سولفورهای سدیم، پتاسیم و آمونیم. ۵ - کربناتها: جز کربناتهای سدیم و پتاسیم و آمونیم همه در آب نامحلولند. (از کتابهای شیمی رسمی). || جِ ملیح. (از اقرب الموارد). رجوع به ملیح شود.[ اَ ] (اِخ) نام جایی است در اشعار چند تن از شاعران عرب. رجوع به معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «املاح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اح» برای سرودن شعر