معنی امقار
6 بازدید
[ اُمْ مِ ] (ع اِ مرکب) داهیه. (المرصع).[ اِ ] (ع مص) بسرکه پاکیزه کردن ماهی نمک زده را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ماهی شور را در سرکه کردن. (مصادر زوزنی). || بدمزه گردیدن شیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تلخ شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). سخت تلخ شدن. (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). شراب را برای کسی تلخ کردن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «امقار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر