معنی امق
6 بازدید
[ اِ / اُ ] (ع اِ) کنج چشم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بیغولهٔ چشم. ج، آماق.[ اُ مَ ق ق ] (ع ص) دراز. (از اقرب الموارد) (مصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی) (مهذب الاسماء). || فرس امق؛ اسب نیک دراز. (منتهی الارب). اسب بسیار دراز. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || وجه امق؛ روی دراز مانند روی ملخ. || بلد امق؛ شهری که اطرافش دور باشد. بعیدالارجاء. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «امق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مق» برای سرودن شعر