معنی امعیسی
4 بازدید
[ اُمْ مِ سا ] (ع اِ مرکب) زرافه. (از المرصع).[ اُمْ مِ سا ] (اِخ) دختر ابراهیم بن اسحاق حربی. زنی عالم و فقیه و صاحب فتوی بوده و به سال ۳۲۸ هـ .ق. در بغداد درگذشته است. (از ریحانة الادب ج ۶ ص ۲۲۹). و رجوع بتاریخ بغداد و قاموس الاعلام ج ۲ ص ۱۰۳۷ شود.[ اُمْ مِ سا ] (اِخ) دختر جزار. از زنان صحابی بوده. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج ۸ ص ۲۶۴ شود.[ اُمْ مِ سا ] (اِخ) دختر هادی و زن مأمون خلیفهٔ عباسی بود (از الوزراء و الکتاب ص ۲۳۷) (عقدالفرید) (عیون الاخبار).
کلمات همقافیه با «امعیسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر