معنی امعمرو
5 بازدید
[ اُمْ مِ عَ مْ رْ ] (ع اِ مرکب) کفتار. (منتهی الارب) (از المرصع) (از المنجد). || خرگوش. (از المرصع).[ اُمْ مِ عَ مْ رْ ] (اِخ) (سلیمی) معشوقهٔ جحدربن مالک. از شاعران عرب صدر اسلام و زنی شاعر بوده است. رجوع به ریحانة الادب ج ۶ ص ۲۲۸ و جامع الشواهد شود.[ اُمْ مِ عَ مْ رْ ] (اِخ) نام چند تن از زنان صحابی بوده. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج ۸ ص ۲۶۲ شود.
کلمات همقافیه با «امعمرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر