معنی امعبداللََّه
5 بازدید
[ اُمْ مِ عَ دُلْ لاهْ ] (ع اِ مرکب) جانور کوچک سرخ رنگی است در روی قاطر دیده میشود. (از المرصع).[ اُمْ مِ عَ دُلْ لاهْ ] (اِخ) دختر قاضی شمس الدین عمربن وجیه الدین شامی حنبلی. از زنان محدث و مرجع استفادهٔ فضلای عصر خود بوده است و او را وزیر و ست الوزراء نیز گویند در سال ۷۱۶ یا ۷۱۷ هـ ق. درگذشته است. (ریحانة الادب ج ۸ ص ۳۱۱). و نیز رجوع بهمین کتاب و در منثور ص ۲۳۹ و خیرات حسان ج ۲ ص ۵۵ شود.[ اُمْ مِ عَ دُلْ لاهْ ] (اِخ) (فاطمه) دختر امام حسن (ع) و همسر امام سجاد (ع) و مادر امام محمد باقر (ع) بود. (از ریحانة الادب ج ۶ ص ۲۲۶). و رجوع بهمین کتاب و تذکرةالخواتین ص ۵۸ و خیرات حسان ج ۱ ص ۱۵۴ شود.[ اُمْ مِ عَ دُلْ لاهْ ] (اِخ) کنیهٔ دیگر ام المؤمنین عایشه است. رجوع به عایشه شود.[ اُمْ مِ عَ دُلْ لاهْ ] (اِخ) نام چندتن از زنان صحابی است. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج ۸ ص ۲۵۵ شود.
کلمات همقافیه با «امعبداللََّه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «َه» برای سرودن شعر