معنی امعامر
4 بازدید
[ اُمْ مِ مِ ] (ع اِ مرکب) کفتار. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (از المرصع). مشهورترین کنیه های اوست. (از المرصع). و من یصنع المعروف فی غیر اهله -یلاق الذی لاقی مجیر ام عامر. اصله ان رجلا من العرب اجار جروة ضبع صغیرة من القتل ثم رباها باللحم و کانت تبیت معه و مع اولاده فلما کبرت فرسته و اولاده باللیل. (منتهی الارب). || اِست. || کرنبیه (نوعی طعام). || مقره (حوض آب). (المرصع).[ اُمْ مِ مِ ] (اِخ) نام چند تن از زنان صحابی است. رجوع به الاصابة فی تمییز الصحابة ج ۸ ص ۲۵۳ شود.
کلمات همقافیه با «امعامر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر