معنی امعاق
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) دورتک گردانیدن چاه را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). عمیق کردن چاه را. اِعماق. (از منتهی الارب). || مغاک کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ اَ ] (ع اِ) جِ مَعق، مَعَق، مُعُق. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و معق قلب عمق است. (از اقرب الموارد). و رجوع به معق و عمق شود.
کلمات همقافیه با «امعاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر