معنی امعاصم
5 بازدید
[ اُمْ مِ صِ ] (ع اِ مرکب) سوق. (المرصع). بازار.[ اُمْ مِ صِ ] (اِخ) جمیله. دختر ثابت بن ابوالفلح و خواهر عاصم بن ثابت و زن مطلقهٔ عمربن خطاب بوده است. (از ریحانة الادب ج ۶ ص ۲۲۵). و رجوع به خیرات حسان ج ۱ ص ۵۱ و قاموس الاعلام ترکی ج ۲ ص ۱۰۳۶ شود.[ اُمْ مِ صِ ] (اِخ) دختر عاصم بن عمربن خطاب. زن عبدالعزیزبن مروان بن حکم و مادر عمربن عبدالعزیز. وی زنی صالح و نیکوکار بوده است. پس از وفاتش عبدالعزیز با خواهر وی حفصه ازدواج کرد و چون اخلاق حفصه مانند اخلاق خواهرش ام عاصم نبود کسان عبدالعزیز از وی ناخشنود بودند و میگفتند لیت حفصة من رجال ام عاصم و این جمله مثل گردید. (از ریحانة الادب ج ۶ ص ۲۲۵). و رجوع به تذکرة الخواتین ص ۴۳ و خیرات حسان ج ۱ ص ۵۲).
کلمات همقافیه با «امعاصم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صم» برای سرودن شعر