معنی امعاء
6 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ مَعی و مِعَی و مِعاء. روده ها. (از اقرب الموارد). اعفاج. (بحر الجواهر). رودگانیها. در حدیث است: ان المؤمن یأکل فی معاً واحداً و الکافر یأکل فی سبعة امعاء؛ یعنی ان المؤمن یأکل من وجه واحد و هوالحلال و الکافر یأکل من وجوه و لایبالی ما اکل و من این اکل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). در طب قدیم روده ها را به شش قسم تقسیم کرده اند سه علیا و سه سفلی. روده های علیا دقاق و رودهای سفلی غلاظاند و شش روده بترتیب عبارتند از: اثنی عشر یا اثناعشری، صائم، دقیق (لفایفی)، اعور، قولون، اثناعشری یا مستقیم. که سه رودهٔ اول علیا (دقاق) و سه رودهٔ دوم سفلی (غلاظ)اند. (از خلاصةالحکمه، چ سنگی ص ۲۰۰ ببعد): چند از نعیم سبعهٔ الوان چو کافران کار جحیم سبعه ز امعا برآورم.خاقانی. گاوی پیش او بکشتند و از گوشت او کباب کردند او در تناول آن اسراف کرد. چند ساغر سنگی بر عقب آن باز خورد و امعاء او برهم پیچید و المی سخت آغاز نهاد و در آن الم جان سپرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). و رجوع به آنندراج و معی و روده شود. - امعاء الارض؛ کالیهای هر آبراهه که از زمین پست بسوی آبراههٔ دیگر رود یا زمین نرم میان دو زمین درشت. (ناظم الاطباء). - || آب تک؛ جای ایستادن آب در قعر. (ناظم الاطباء). - امعاء و احشا؛ روده ها و آنچه در درون شکم است. اعضای آدمی که در درون شکم است و رجوع به قانون ابن سینا و روده شود. - قروح الامعاء؛ ریش رودگانی. (یادداشت مؤلف).[ اِ ] (ع مص) رسانیدن نخل رطب را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دارای معو (خرمای رسیده) شدن نخله. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «امعاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر