معنی امصاع
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) اقرار کردن حق کسی را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بحق کسی اقرار کردن. (از اقرب الموارد). || افکندن مادر بچه را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || پیخال (فضلهٔ مرغ) انداختن مرغ. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). ذرقه (فضلهٔ مرغ) انداختن پرنده. (از اقرب الموارد). || بار آوردن درخت عوسج. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || خداوند شتران شیر برگشته شدن قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). خداوند اشتران بی شیر شدن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «امصاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر