معنی امصار
7 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ مصر. (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). شهرهای کلان. (آنندراج). شهرها: مفارقت دیار و امصار کرمان و قطع طمع از آن حدود تکلیف کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). دست نهب و ارهاق و هدم و احراق بر دیار و امصار او دراز کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). مشاعل شریعت در آن دیار و امصار برافروخت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). || امصار جِ مصر در دیگر معانی آن نیز هست. رجوع به مصر شود.[ اِ م مِ ] (ع مص) لاغر گردیدن آهوبره: امصر الغزال مصاراً؛ لاغر گردید آهو بره. (ناظم الاطباء). || پاره پاره شدن رشته. (از اقرب الموارد). در اصل انمصار بوده و نون به میم بدل گردیده و ادغام شده است. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «امصار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر