معنی امرود

معنی امرود

4 بازدید
[ اَ ] (اِ) در پهلوی ارموت و انبروت . (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). در آستارا آرموت . در منجیل، هومرو. در شفارود، اومبرو گویند. (از جنگل شناسی کریم ساعی ج ۱ ص ۲۳۸). گلابی. (فرهنگ فارسی معین). قسمی از گلابی. (ناظم الاطباء). کمثری. (منتهی الارب) (دهار). پروند. (برهان قاطع). میوه ای است در ملک خراسان بغایت شیرینی و نازکی و خوشبوی بشکل نبات می شود و آنرا به پستان نو برآمده تشبیه کنند. (از مؤید الفضلاء): برفتم به رز تا بیارم کنشتو چه سیب و چه غوره چه امرود و آلو. علی قرط. شاه میوه: آبی و امرود... طبع را خشک کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). کدو برکشیده طربرود را گلوگیر گشته به امرود را.نظامی. شکل امرود تو گویی که بشیرینی و لطف کوزه ای چند نباتست معلق بر بار.سعدی. طبق امرودی در دست او بود... خواجه از وجه حل آن امرود پرسیدند. (انیس الطالبین). امرودها را در جایی خالی مساز. (انیس الطالبین). از میان امرودها یکی امرود را به آن یوسف دادند. (انیس الطالبین). چه درخت مثمره و میوه دار درخت امرود و زردآلوست. (تاریخ قم). شد نار ترش شحنه و نارنج میر آب تالانه لشکری شد و امرود میر گشت. بسحاق اطعمه. سیب و امرود بهم مشت زده فندق از خرمی انگشت زده.جامی. و رجوع به گلابی شود.
[ اَ ] (اِ) در پهلوی ارموت و انبروت . (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). در آستارا آرموت . در منجیل، هومرو. در شفارود، اومبرو گویند. (از جنگل شناسی کریم ساعی ج ۱ ص ۲۳۸). گلابی. (فرهنگ فارسی معین). قسمی از گلابی. (ناظم الاطباء). کمثری. (منتهی الارب) (دهار). پروند. (برهان قاطع). میوه ای است در ملک خراسان بغایت شیرینی و نازکی و خوشبوی بشکل نبات می شود و آنرا به پستان نو برآمده تشبیه کنند. (از مؤید الفضلاء): برفتم به رز تا بیارم کنشتو چه سیب و چه غوره چه امرود و آلو. علی قرط. شاه میوه: آبی و امرود... طبع را خشک کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). کدو برکشیده طربرود را گلوگیر گشته به امرود را.نظامی. شکل امرود تو گویی که بشیرینی و لطف کوزه ای چند نباتست معلق بر بار.سعدی. طبق امرودی در دست او بود... خواجه از وجه حل آن امرود پرسیدند. (انیس الطالبین). امرودها را در جایی خالی مساز. (انیس الطالبین). از میان امرودها یکی امرود را به آن یوسف دادند. (انیس الطالبین). چه درخت مثمره و میوه دار درخت امرود و زردآلوست. (تاریخ قم). شد نار ترش شحنه و نارنج میر آب تالانه لشکری شد و امرود میر گشت. بسحاق اطعمه. سیب و امرود بهم مشت زده فندق از خرمی انگشت زده.جامی. و رجوع به گلابی شود.

کلمات هم‌قافیه با «امرود»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ود» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید