معنی امرد
6 بازدید
[ اَ رَ ] (ع ص) ساده زنخ. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). بی ریش. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر زوزنی) (غیاث اللغات) (فرهنگ فارسی معین). جوانی که شاربش دمیده ولی ریش نیاورده باشد. (از اقرب الموارد). جوان بی ریش و ساده زنخ. (آنندراج). بیموی. ساده روی. ساده. (فرهنگ فارسی معین). پروند و چره یعنی پسر ساده زنخ که هنوز ریش برنیاورده باشد. (ناظم الاطباء): امردی و کوسه ای در انجمن آمدند و مجمعی بد در وطن. مولوی (مثنوی). || جوان. (فرهنگ فارسی معین). مقابل پیر: برنا دیدم که پیر گردد هرگز پیر ندیدم که تازه گردد و امرد.منوچهری. || پسر بدکار. مفعول. (فرهنگ فارسی معین):[ ؟ ] (اِخ) بنا بروایت استرابون از طوایف قدیم ایرانی است که در ناحیهٔ شمالی ماد (آذربایجان) سکونت داشته اند. (از کرد و پیوستگی نژادی و تاریخی او ص ۱۶۲ و ۱۶۳).
کلمات همقافیه با «امرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر