معنی امرة
5 بازدید
[ اَ مَ رَ ] (ع مص) بسیار شدن. (از اقرب الموارد) (از المنجد). بسیار شدن و کامل گردیدن. (از منتهی الارب). || بسیار شدن مواشی کسی. (از اقرب الموارد) (از المنجد).[ اَ رَ ] (ع اِ) واحد امر یعنی یک فرمان. (ناظم الاطباء). گویند: له علی امرة مطاعة؛ او را بر من یک حکم و فرمان است که اطاعت میکنم او را در آن. (ناظم الاطباء).[ اِ رَ ] (ع اِ) ولایت و فرمانروایی. (ناظم الاطباء).[ اَ مَ رَ ] (ع اِ) پشته و نشان که بر راه از سنگ و جز آن کنند. ج، اَمَر. (ناظم الاطباء).[ اِمْ مَ رَ ] (ع ص) مرد سست رای فرمانبردار هرکس. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آنکه فرمان هرکس را برد. (مهذب الاسماء).[ اِمْ مَ رَ ] (ع اِ) مؤنث اِمَّر. برهٔ خرد ماده. (ناظم الاطباء).[ اِمْ مَ رَ ] (ع اِ) چیزی. (ناظم الاطباء). رجوع به اِمَّر شود.[ اِمْ مَ رَ ] (اِخ) نام محلی است در راه مکه از بصره. رجوع به معجم البلدان شود.
کلمات همقافیه با «امرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر